ایران؛ پیشبینی ژئوپلیتیکی آیزنهاور

جبار سعیداوی مهر ۱۳۴۰۴ اهواز
در تاریخ روابط بینالملل، گاه سخنان رهبران سیاسی گذشته، دههها بعد معنا و مصداق واقعی خود را پیدا میکند. یکی از این نمونهها، جمله مشهور ژنرال دوایت آیزنهاور، رئیسجمهور اسبق ایالات متحده است که درباره جایگاه ژئوپلیتیکی ایران گفته بود:
«گمان نمیکنم منطقهای مهمتر از ایران بر روی نقشه جغرافیایی جهان وجود داشته باشد. ایران نفت دارد و در چهارراه جهان واقع شده است. اگر روزی ایران و شوروی به هم نزدیک شوند، امنیت غرب (آمریکا) به خطر خواهد افتاد. همچنین باید مانع از آن شد که ایران به گذشته نظامی خود بازگردد، چراکه احیای میلیتاریسم ایرانی میتواند معادلات بینالمللی را برهم بزند.» ( Eisenhower, 1963)
این سخن، به روشنی نشان میدهد که حتی در نیمه قرن بیستم، نخبگان آمریکایی به حساسیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک ایران واقف بودهاند. دو نکتهای که آیزنهاور از آن هراس داشت ـ نزدیکی ایران به روسیه و احیای قدرت نظامی ایران ـ امروز در شرایط ژئوپلیتیکی جدید محقق شده است.
1. نزدیکی ایران و روسیه: در پی تحولات منطقهای و نظام بینالملل، همکاریهای تهران و مسکو در حوزههای سیاسی، امنیتی و اقتصادی به سطح راهبردی رسیده است. این همگرایی، توازن قوا را در نظام جهانی تغییر داده و موازنه جدیدی را در مقابل آمریکا و متحدان غربی ایجاد کرده است.
2. احیای قدرت نظامی ایران: امروز ایران نه تنها در بعد سختافزاری (موشکی، پهپادی و فناوریهای دفاعی پیشرفته) به یکی از قدرتهای بزرگ نظامی جهان بدل شده، بلکه ویژگی ممتاز آن، پیوند قدرت نظامی با ایدئولوژی اسلامی است. این «نظامیگری عقیدتی» صرفاً بر پایه تکنولوژی و تجهیزات بنا نشده، بلکه با انگیزههای دینی، اعتقادی و تمدنی تقویت شده است. همین امر قدرت بازدارندگی ایران را از سطح ملی فراتر برده و به یک الگوی منطقهای و جهانی بدل کرده است.
از این منظر، آنچه آیزنهاور بهعنوان یک تهدید برای نظم غربمحور (آمریکا) مطرح میکرد، امروز به واقعیت تبدیل شده است: ایران در جایگاه یک قدرت بزرگ، توانسته موازنه قوا را بهگونهای تغییر دهد که امکان مقابله مستقیم با آمریکا، اسرائیل و حتی ناتو را داشته باشد. این جایگاه نه تنها بر پایه توان نظامی، بلکه بر اساس عمق استراتژیک منطقهای و پیوند با ایدئولوژی مقاومت شکل گرفته است.
در نتیجه، میتوان گفت ایران امروز مصداق روشن همان «کابوس ژئوپلیتیکی» است که آیزنهاور پیشبینی میکرد؛ با این تفاوت که این کابوس برای غرب، همزمان به فرصتی برای ملتها و جریانهای مستقل جهان تبدیل شده است