از جنگ مستقیم تا فتنه تجزیه؛ نقشه شوم واشنگتن و تلآویو برای یمن مقاوم

سجادحویزاویان – جنگ ویرانگر ائتلاف سعودی-اماراتی علیه یمن، پس از نزدیک به یک دهه، به یک بنبست استراتژیک کامل برای مهاجمان و حامیان غربی و صهیونیستی آنها رسید. مقاومت فرامتوقعه مردم یمن و توانمندی نظامی و سیاسی انصارالله، نه تنها پروژه اشغال و بازگرداندن دولت دستنشانده منصور هادی را با شکست مطلق مواجه کرد، بلکه معادلات امنیتی رژیم صهیونیستی و اربابان آمریکایی آن در منطقه را نیز دگرگون ساخت. این شکست سنگین، طراحان جنگ را به تغییر تاکتیک واداشت. اگر تسلط کامل بر یمن ممکن نیست، پس باید آن را تضعیف، بیثبات و در نهایت تجزیه کرد. تحولات اخیر در استانهای حضرموت و المهره، یک درگیری داخلی یا صرفاً رقابت دو متحد سابق نیست، بلکه فاز جدیدی از یک فتنه طراحیشده با محوریت محور صهیونیستی-آمریکایی است که هدف نهایی آن، خنثی کردن قدرت روزافزون یمن به عنوان یکی از ارکان اصلی محور مقاومت است.
در این سناریوی خطرناک، عربستان سعودی و امارات از نقش مهاجم مستقیم به ابزاری برای اجرای پروژه تجزیه تنزل یافتهاند. رقابت آشکار و عملیاتهای متقابل نیروهای تحت حمایت امارات (مانند شورای انتقالی جنوب) و گروههای وابسته به عربستان (مانند قبایل حضرموت) در شرق یمن، یک درگیری تصادفی نیست. این سناریو با تحریک اختلافات تاریخی و تزریق احساس رقابت امنیتی بین ریاض و ابوظبی، توسط معماران اصلی شکست خورده جنگ مدیریت میشود. پیشروی سریع و کمهزینه شورای انتقالی جنوب در مناطق نفتخیز حضرموت و تسلط آرام بر المهره، بدون یک هماهنگی فراتر از سطح امارات و یک چراغ سبز پنهان از سوی قدرتهای پشتیبان، غیرممکن بود. عقبنشینی عربستان از حمایت جدی از متحدان قبایلی خود در دقیقترین لحظات، نشان میدهد که این کشور نیز اختیار عمل مستقل خود را از دست داده و به بازیچهای در این نقشه بزرگتر تبدیل شده است.
هدف استراتژیک این فتنه، تمرکززدایی از قدرت یمن واحد و مقاوم است. کنترل مناطق ثروتمند جنوب و شرق توسط دولتهای ضعیف، وابسته و تجزیهطلب، میتواند منابع اقتصادی یمن را از دسترس دولت ملی نجات خارج کرده و پایههای مادی مقاومت را سست کند. این امر همزمان، توان دفاعی و تهاجمی یمن در مقابل رژیم صهیونیستی را ـ که در عملیاتهای دریایی و موشکی انصارالله به وضوح نمایان شده است ـ تضعیف مینماید. ایجاد یک بیثباتی دائم در جنوب، انصارالله و متحدانش را درگیر یک جبهه داخلی جدید میکند و توجه و منابع آنان را از جبهه اصلی مقابله با صهیونیستها و ائتلاف متجاوز منحرف میسازد.
با این حال، این فتنه نیز همانند پروژه جنگ مستقیم، با هوشیاری، وحدت و قدرت انصارالله و نیروهای میهنی یمن روبرو خواهد شد. تجربه سالهای گذشته ثابت کرده است که انصارالله تنها یک نیروی نظامی نیست، بلکه یک ساختار سیاسی و اجتماعی عمیقاً ریشهدار است که قادر به درک پیچیدگیهای توطئههای دشمن و ارائه پاسخ استراتژیک است. قدرت مانور سیاسی، نفوذ در میان اقشار مختلف مردم یمن از شمال تا جنوب، و توانایی بسیج عمومی، مهمترین سلاح انصارالله در خنثیسازی این فتنه تجزیهطلبانه است. آنها به خوبی میدانند که حفظ وحدت ملی یمن کلید تداوم مقاومت و ناکام گذاشتن تمام نقشههای دشمن است. موضع گیریهای هوشمندانه انصارالله در قبال تحولات جنوب، تاکید بر حل سیاسی فراگیر با مشارکت همه جناحهای یمنی (به استثنای عناصر وابسته به تجاوز)، و افشای ارتباطات پنهان شورای انتقالی با محور صهیونیستی، میتواند زمینه این توطئه را از بین ببرد. علاوه بر این، توان بازدارندگی موشکی و دریایی انصارالله این پیام روشن را به حامیان خارجی پروژه تجزیه میدهد که ادامه بازی با آتش بیثباتی در یمن، میتواند امنیت منافع حیاتی آنان در سراسر منطقه را با هزینههای غیرقابل تصوری مواجه سازد.
بنابراین، فتنه جدید در یمن نه یک جنگ داخلی، بلکه یک جنگ نیابتی پیچیده با دستورکار صهیونیستی-آمریکایی است. عربستان و امارات در این مرحله، نه فاعل مستقل، بلکه مفعول و ابزار این پروژه هستند. ثبات و امنیت یمن در گرو حفظ حاکمیت ملی و تمامیت ارضی آن است و هرگونه تلاش برای تکهتکه کردن این کشور، آتشی را در منطقه خواهد افروخت که کنترل آن برای هیچکس ممکن نخواهد بود. خنثیسازی این توطئه، مستلزم هوشیاری داخلی، وحدت میان همه اجزای ملت یمن و بهرهگیری از قدرت چندبعدی انصارالله در عرصههای سیاسی، اجتماعی و نظامی است. تاریخ مقاومت یمن نشان داده است که اراده مردم این سرزمین در مقابل هر فتنهای، از جمله فتنه تجزیه، سدی غیرقابل عبور است.



