مجموعه ندای رسا

گفت‌وگوی اختصاصی ندای رسا با تاریخ نگار برجسته استاد عبدالکاظم علی‌نژاد

در روزگاری که نبرد روایت‌ها به یکی از پیچیده‌ترین و سرنوشت‌سازترین میدان‌های تقابل حق و باطل تبدیل شده است، بازخوانی سنت‌های الهی در تاریخ، ضرورتی انکارناپذیر برای فهم تحولات امروز به شمار می‌آید. تاریخ اسلام و تاریخ معاصر ایران بارها نشان داده است که هرگاه جبهه باطل با تکیه بر قدرت رسانه، ثروت، تحریف و سرکوب کوشیده است جریان حق را متوقف سازد، خون شهیدان به عاملی برای بیداری ملت‌ها، فروپاشی محاسبات دشمن و آغاز فصل تازه‌ای از حیات اجتماعی و سیاسی جوامع تبدیل شده است.

شهادت در فرهنگ اسلامی صرفاً یک حادثه فردی نیست؛ بلکه رخدادی تمدن‌ساز و تاریخی است که می‌تواند مسیر ملت‌ها را تغییر دهد. از عاشورای حسینی تا نهضت اسلامی ملت ایران، همواره این حقیقت آشکار بوده است که خون مظلومان، وجدان‌های خفته را بیدار می‌کند و اراده‌های پراکنده را به یک جریان بزرگ اجتماعی تبدیل می‌سازد.

برای واکاوی این سنت تاریخی و بررسی نسبت آن با تحولات معاصر، خبرنگار ندای رسا در کتابخانه شخصی استاد عبدالکاظم علی‌نژاد، پژوهشگر، مورخ، مؤلف و استاد دانشگاه، به گفت‌وگو نشسته است؛ کتابخانه‌ای مملو از آثار تاریخی، منابع تمدنی و پژوهش‌های اسلامی که سال‌ها محل تحقیق، تدریس و تألیف این استاد برجسته بوده است.

استاد علی‌نژاد در این گفت‌وگوی تفصیلی با نگاهی تاریخی، تحلیلی و تمدنی، به بررسی نقش شهادت در بیداری ملت‌ها پرداخته و از صدر اسلام تا انقلاب اسلامی ایران و رخدادهای معاصر، سنت الهی «بعثت اجتماعی ملت‌ها» را مورد تبیین قرار می‌دهد.

ندای رسا:

جناب استاد سلام علیکم ، تاریخ اسلام و انقلاب اسلامی بارها نشان داده است که خون شهیدان توانسته معادلات قدرت را بر هم بزند و مسیر ملت‌ها را تغییر دهد. از منظر یک مورخ و پژوهشگر تاریخ، آیا می‌توان گفت شهادت در مقاطع حساس، عامل بیداری و بعثت اجتماعی ملت‌هاست؟

استاد عبدالکاظم علی‌نژاد:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم.
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته
ببینید، مسئله شهادت حضرت آقا و «مبعوث شدن» مردم ما، اگر به تاریخ نگاه بکنیم، قبلاً هم مشابه این اتفاق افتاده؛ یعنی شهادت و مظلومیت، در بزنگاه‌های تاریخ، جامعه را تکان می‌دهد و از خواب عادت بیرون می‌کشد.

یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها، زمان خود پیامبر گرامی اسلام است؛ همان روزگاری که در شبه‌جزیره عربستان، دوران جاهلیت حاکم بود. حالا بحث مفصل است و نمی‌خواهیم از بحث اصلی منحرف بشویم، اما همین‌قدر کافی است که ببینیم پیامبر چگونه در مدتی کوتاه، کادرها را ساخت، دل‌ها را صیقل داد و نیروها را آماده کرد؛ تا آنجا که نه‌تنها تا پایان زندگی مبارکشان کل شبه‌جزیره عربستان را به اصطلاح به تصرف درآوردند، بلکه به قول توماس کارلایل، هنوز یک قرن از ظهور اسلام نگذشته بود که مسلمانان یک پا در هند و یک پا در آندلس گذاشته بودند.

این توسعه عظیم، بدون «آدم‌های جنگنده» و «آدم‌های مخلص» ممکن نیست. آن‌هایی که از جان می‌گذرند تا حقیقت بماند. پیشرفت‌های علمی بحث دیگری است و همان‌طور که عرض شد نمی‌خواهم از اصل بحث‌مان خارج بشوم؛ اما این نکته روشن است که در تاریخ، وقتی ایمان و اخلاص و میدان‌داری پیدا شود، حادثه‌های بزرگ رقم می‌خورد.

نمونه دیگر را نگاه کنید؛ بعد از شهادت امام حسین علیه‌السلام، دوباره همین اتفاق می‌افتد. در بخش‌هایی از سرزمین‌های اسلامی، نهضت‌های مختلف توابین و چندین قیام شکل می‌گیرد که در نهایت منجر می‌شود به سقوط بنی‌امیه. یعنی خون حق، وقتی بر زمین می‌ریزد، باطل را رسوا می‌کند و جامعه را به حرکت وامی‌دارد.

یا مثلاً من که عمرم اجازه می‌دهد، هم قبل از انقلاب را دیده‌ام و هم دوران بعد از انقلاب را تا امروز، و تا هر روز که خدا مصلحت بداند خدمت شما عرض می‌کنم، تجربه می‌گوید گاهی جامعه به نقطه‌ای می‌رسد که همه چیز آماده است اما مردم هنوز وارد صحنه نشده‌اند.

یادم می‌آید ما در مبارزات دانشجویی، تقریباً سال پنجاه و یک و پنجاه و دو یا سال پنجاه، در یکی از تظاهرات‌ها در تهران شرکت داشتم. مردم هنوز اصلاً زیاد در صحنه نبودند؛ یعنی آدم یک حالتی شبیه ناامیدی بهش دست می‌داد که این مردم کی می‌خواهند بیدار بشوند؟ کی می‌خواهند قیام بکنند؟

در حوزه‌های علمیه طلاب زیادی مبارزه می‌کردند، در دانشگاه‌ها مبارزه می‌کردند، زندان‌ها پر شده بود؛ اما یک حقیقت تلخ وجود داشت؛ تا توده مردم به میدان نیایند، فایده ندارد.

تا اینکه سلسله اتفاقاتی رخ داد؛ از جمله مسئله شهادت فرزند امام، آیت‌الله مصطفی خمینی رحمت‌الله‌علیه، که خبرش پیچید. بعد هم آن مقاله‌ای که در اهانت به حضرت امام در روزنامه اطلاعات منتشر شد، با امضای مجعول؛ نمی‌دانم احمد رشیدی مطلق.

تقریباً ظرف یک سال، یعنی از دی‌ماه سال پنجاه و شش تا بهمن‌ماه سال پنجاه و هفت، ملت کلاً وارد صحنه شد. این یعنی نوعی «مبعوث شدن». یعنی ما شاهد بودیم که یک تحول عظیم روحی و فکری اتفاق افتاد.

مردمی که حالا مثلاً فرض کنید برای برخی‌شان در شهرهای بزرگ بی‌حجابی عادی شده بود ( البته اکثریت نه چون اکثریت مردم مقید م و معتقد زندگی می‌کردند و بسیار مذهبی بودند ) یک‌دفعه تغییر کردند. نمی‌خواهم وارد جزئیات بشوم؛ منظور این است که ناگهان می‌دیدی همان زنی که مثلاً در حد افراطی بی‌حجاب بود، یک‌دفعه محجبه شد. و بالاخره این موج بیداری به سقوط رژیم شاه انجامید و تأسیس جمهوری اسلامی.

این همان لحظه‌ای است که تاریخ نشان می‌دهد؛ ملت وقتی به صحنه آمد، همه معادلات فرو ریخت.

خب، چهل و هفت سال از عمر جمهوری اسلامی ایران گذشت. در این مدت، امام رحلت کرد؛ بعد از حدود ده سال، یعنی سال شصت و هفت، مقام معظم رهبری امام شهید خامنه ای سکان رهبری را به دست گرفتند.

با خصوصیات رهبری‌ای که من به عنوان طلبه‌ای از منظر تاریخ می‌خواهم بگویم؛ در تاریخ چند هزار ساله ایران، ما چنین نمونه‌ای نداریم. شما نگاه بکنید، معمولاً سرسلسله‌ها یک‌بُعدی‌اند یا اصحاب‌شان هم‌سنگ و هم‌شأن آن احاطه نیستند؛ اما اینجا با انسانی مواجهیم که از جنبه‌های مختلف احاطه دارد؛ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری و مذهبی.

و فراتر از این، ایشان یک استراتژیست تواناست؛ چون قدرت تجزیه و تحلیل مسائل جهانی را دارد و قدرت پیش‌بینی اقدامات آینده دشمن را دارد. من می‌توانم بگویم ایشان یک آدم است، یک تافته جدا بافته.

و اینجا تاریخ‌نگار اگر بخواهد انصاف بدهد، باید بگوید که ملت‌ها در بزنگاه‌های بزرگ، به چنین جامعیتی نیاز دارند؛ کسی که «لحظه» را بشناسد و «آینده» را ببیند.

به هر حال، ما در زندگی مردان بزرگ می‌بینیم که باید خاتمه نیکو داشته باشند. شهادت ایشان از یک طرف آدم را متأثر می‌کند که همچنین رهبری از دست رفته؛ اما از طرف دیگر، این حسن عاقبت است؛ تعبیر : «ختام مسک».

ابن‌ابی‌الحدید معتزلی در شرح نهج‌البلاغه می‌گوید آن ضربه‌ای که ابن‌ملجم به فرق مبارک حضرت علی علیه‌السلام وارد کرد، مثل این است که ضربه‌ای وارد کنید به یک ظرف مشک. وقتی ظرف می‌شکند، محتوا پراکنده می‌شود و بوی معطر همه جا را می‌گیرد.

این تشبیه، حقیقت شهادت را نشان می‌دهد. شهادت، عطر حقیقت را در جامعه پخش می‌کند. در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام، دشمن تبلیغ می‌کرد که علی اصلاً نماز نمی‌خواند؛ اما وقتی علی را کشتند، کجا؟ در محراب و در حال نماز؛ مردم فهمیدند علی نماز هم می‌خواند. این شهادت، باطل‌السحر تبلیغات شد.

حالا در زمان ما، نسبت به آن دوره که تبلیغات بنی‌امیه بود، اصلاً قابل مقایسه نیست؛ ما در عصر اینترنت، ارتباطات، فضای دیجیتال و هوش مصنوعی هستیم؛ عصری که انسان‌ها در معرض تبلیغات شدید قرار گرفته‌اند. جمهوری اسلامی در عین اقتدار، در حالت مظلومیت قرار گرفته بود؛ خیلی‌ها مخالفت می‌کردند و این برای دشمن توهم ایجاد کرده بود.

ما قبل از شروع جنگ سوم ـ که ابتدا جنگ رمضان نامیده شد و بعد چون ادامه پیدا کرد اسمش شد جنگ سوم ـ آن کودتای دی ماه را داشتیم. در آن کودتا شعارشان چه بود؟ «این آخرین نبرد، پهلوی برمی‌گرده.» یعنی فکر می‌کردند قضیه تمام شده است. این‌قدر اسلحه وارد شده بود و برنامه‌ریزی‌هایی که سالیان سال، به تعبیری بیست سال، روی این نقشه کار کرده بودند.

بعد وارد میدان شدند و به وحشی‌ترین صورت حمله کردند به مساجد و…

 

شهادت؛ نقطه آغاز بعثت ملت‌ها و بیداری تاریخی امت‌ها (بخش دوم)

در بخش نخست این گفت‌وگو، استاد عبدالکاظم علی‌نژاد با مرور نمونه‌هایی از صدر اسلام، عاشورا و انقلاب اسلامی ایران، شهادت را عامل بیداری ملت‌ها و آغاز خیزش‌های اجتماعی دانست. ایشان همچنین با اشاره به سنت تاریخی «بعثت ملت‌ها»، تأکید کرد که خون شهیدان در بزنگاه‌های تاریخی می‌تواند محاسبات دشمن را بر هم بزند و جامعه را به حرکت درآورد.

در ادامه این گفت‌وگو، استاد علی‌نژاد به بررسی رخدادهای اخیر، خطاهای راهبردی دشمن و نقش رهبری و حضور مردم در خنثی‌سازی پروژه براندازی می‌پردازد.

ندای رسا:

جناب استاد، شما در بخش نخست به نقش شهادت در بیداری ملت‌ها اشاره کردید. به نظر شما دشمنان جمهوری اسلامی در طراحی پروژه‌های اخیر چه محاسباتی داشتند و چرا این محاسبات با شکست مواجه شد؟

استاد عبدالکاظم علی‌نژاد:

می‌خواهم بگویم ترامپ متوهم هم وعده داده بود: شما بروید جلو، بروید تو میدان، ما هم پشت سرتان هستیم، تنهایتان نمی گذاریم.

خود این تکان‌دهنده بود، بیدارکننده بود. اینکه ببینند مظلومانه افراد به شهادت می‌رسند؛ اینکه ببینند مساجد به آتش کشیده می‌شود؛ اینکه ببینند کتاب خدا به آتش کشیده می‌شود؛ حتی به حوزه‌های علمیه حمله می‌شود؛ و حجاب زن‌ها را به زور از سرشان می‌کشند.

و خلاصه دشمن نقاب را کنار گذاشت و علناً آمد؛ از یک طرف آمریکا، از یک طرف رژیم صهیونیستی، و از یک طرف کشورهای اروپایی.

خب، این در آن بیداری ملی مؤثر بود. دشمن گمان می‌کرد اگر نقشه‌ای بکشد که در یک زمان رهبری و فرماندهان مهم نظامی کشور را بزنند، دیگر کار تمام است؛ مثل اعدامی که برایش تیر خلاص می‌زنند. تصورشان این بود که این تیر خلاص جمهوری اسلامی است و بقیه هم خودشان را خواهند باخت.

ما تقریباً هشت روز بدون رهبری هم بودیم. یعنی بحث این نبود که مثل زمان رحلت امام، صبح اعلام شود و چند ساعت بعد رهبر تعیین شود. اینجا آن‌ها سعی می‌کردند مجلس خبرگان اصلاً نتواند تشکیل شود.

و آماده بودند که هر وقت مجلس خبرگان تشکیل بشود، همان‌جا را بزنند و وضعیت را تمام کنند؛ یعنی اصلاً رهبر جدیدی در کار نباشد. ترامپ با کمال وقاحت اعلام می‌کرد که رهبر بعدی را من باید انتخاب بکنم؛ فکر می‌کرد اینجا ونزوئلاست که هر کاری بخواهد می‌تواند انجام بدهد.

خلاصه مطلب؛ وقتی بعد از چند ساعت پاسخ حملات نظامی دشمن داده شد، این جرئت زیادی به مردم داد.

مردم فهمیدند نظام هنوز زنده است، هنوز قدرت پاسخ دارد، هنوز اراده مقاومت دارد. همین مسئله در روحیه عمومی جامعه تأثیر گذاشت. چون دشمن روی ترس مردم حساب کرده بود؛ اما وقتی مردم دیدند پاسخ داده شد، معادلات ذهنی آن‌ها تغییر کرد.

ندای رسا:

برخی معتقدند در چنین حوادثی نقش رهبری در حفظ انسجام ملی و عبور کشور از بحران بسیار تعیین‌کننده است. ارزیابی شما چیست؟

استاد عبدالکاظم علی‌نژاد:

ببینید، کشورها در بحران‌های بزرگ، بیش از هر چیز به فرماندهی و هدایت نیاز دارند. اگر فرماندهی از بین برود، ارتش‌ها متلاشی می‌شوند، ملت‌ها دچار سردرگمی می‌شوند و دشمن فرصت پیدا می‌کند اهداف خود را عملی کند.

آنچه دشمن روی آن حساب کرده بود، همین مسئله بود. تصور می‌کرد اگر رأس هرم نظام آسیب ببیند، بدنه جامعه دچار آشفتگی می‌شود و دیگر کسی توان مدیریت صحنه را نخواهد داشت.

اما تجربه انقلاب اسلامی چیز دیگری را نشان داد. این انقلاب صرفاً بر یک ساختار اداری یا سیاسی متکی نیست؛ بلکه بر یک پشتوانه اعتقادی، مردمی و تاریخی استوار است.

در طول این سال‌ها مردم بارها نشان داده‌اند که در لحظات حساس، قدرت تشخیص دارند و می‌توانند میان تبلیغات دشمن و واقعیت‌های میدان تفاوت قائل شوند.

به همین دلیل بود که بسیاری از نقشه‌هایی که سال‌ها برای آن برنامه‌ریزی شده بود، ظرف مدت کوتاهی دچار شکست شد.

ندای رسا:

شما بارها از تعبیر «مبعوث شدن مردم» استفاده کردید. منظورتان از این تعبیر چیست؟

استاد عبدالکاظم علی‌نژاد:

منظورم این است که گاهی یک ملت در زندگی عادی خود قرار دارد؛ هر کس مشغول کار و زندگی خویش است. اما حادثه‌ای رخ می‌دهد که وجدان عمومی را بیدار می‌کند.

در چنین شرایطی مردم دیگر صرفاً تماشاگر نیستند؛ احساس مسئولیت می‌کنند. احساس می‌کنند باید در صحنه حضور داشته باشند.

این همان چیزی است که من از آن به عنوان «بعثت اجتماعی» یاد می‌کنم.

همان‌گونه که پیامبران برای بیدار کردن انسان‌ها مبعوث شدند، گاهی در تاریخ نیز حوادثی رخ می‌دهد که ملت‌ها را از حالت عادی خارج کرده و به مسئولیت تاریخی‌شان متوجه می‌کند.

شهادت‌ها معمولاً چنین نقشی دارند. خون شهیدان پرده‌ها را کنار می‌زند و حقیقت را آشکار می‌کند.

من معتقدم تاریخ یک معلم بزرگ است. اگر ملت‌ها تاریخ خود را درست بخوانند، کمتر دچار خطا می‌شوند.

تجربه صدر اسلام، تجربه عاشورا، تجربه انقلاب اسلامی و بسیاری از حوادث دیگر نشان داده است که ظلم ممکن است در مقاطعی پیشروی کند، اما ماندگار نیست.

آنچه ماندگار می‌شود حقیقت است؛ و شهادت یکی از بزرگ‌ترین ابزارهای آشکار شدن حقیقت در تاریخ است.

دشمنان همواره گمان می‌کنند با حذف افراد می‌توانند جریان‌ها را متوقف کنند؛ اما در بسیاری از موارد، شهادت دقیقاً نتیجه‌ای معکوس ایجاد کرده است.

خون شهیدان نه تنها یک حرکت را متوقف نکرده، بلکه آن را به یک جریان فراگیرتر و عمیق‌تر تبدیل کرده است.

به همین دلیل است که می‌گویم شهادت، پایان راه نیست؛ آغاز فصل تازه‌ای از حیات ملت‌هاست و هرگاه ملتی این حقیقت را درک کند، می‌تواند از سخت‌ترین بحران‌ها نیز عبور کند.

 

مشاهده بیشتر

مدیریت

لورم ایپسوم یا طرح‌ نما به متنی آزمایشی و بی‌معنی در صنعت چاپ، صفحه‌آرایی و طراحی گرافیک گفته می‌شود.لورم ایپسوم یا طرح‌ نما به متنی آزمایشی و بی‌معنی در صنعت چاپ، صفحه‌آرایی و طراحی گرافیک گفته می‌شود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا